مرتضى راوندى
404
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
* نيكى و بدى كه در نهاد بشر است * شادى و غمى كه در قضا و قدر است با چرخ مكن حواله كاندر رَهِ عقل * چرخ از تو هزار بار بيچارهتر است * آنان كه محيط فضل و آداب شدند * در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره ، زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانهيى و در خواب شدند هريك چندى ، يكى برآيد كه منم * با نعمت و با سيم و زر آيد كه منم چو كارَكِ او نظام گيرد روزى * ناگه اجل از كمين درآيد كه منم * از جملهء رفتگانِ اين راهِ دراز * بازآمده كيست تا بما گويد راز پس بر سر اين دو راههء آز و نياز * تا هيچ نمانى كه نمىآيى باز * ماييم كه اصلِ شادى و كانِ غميم * سرمايهء داديم و نهادِ ستميم پستيم و بلنديم و فزونيم و كميم * آيينهء زنگ خورده و جام جَميم خواجه نصير الدين طوسى در كتابى كه راجع « به مصادرات اقليدس » نوشته ، فصلى از خيام كه راجع به همين موضوع است نقل كرده و سخن او را باستشهاد آورده و نام او را « معظم » ياد كرده است . عمدهء اهميت خيام بواسطهء حقپرستى و حقگويى اوست كه غالب علماى متقدمين از اين خصلت كمبهره بودهاند ، خيّام در عصر خود ، كه اوج تعصّب بود و تقريبا فلسفه پايمال شده و فلاسفه به نام ملحد و زنديق و كافر معرفى مىشدند ، از اظهار حقايق خوددارى نمىتوانست كرد ، و عقايد خود را كه مخالف اصول و مبانى ظاهريان بود آشكارا مىنوشت و مىگفت ، تا آنكه سرانجام ناچار شد ، درس فلسفه را ترك كند . از همينجا مىتوان دانست كه تا چهحد كار بر محقّقين سخت بود و چه اندازه از علماى ظاهرى زحمت مىديدند . . . عقايد گذشتگان در باب خيام ضد يكديگر است ، بعضى او را تناسخى و بعضى دهرى . . . و برخى او را مسلمان و معتقد مبدأ و معاد شمردهاند ، البته با وجود اين خبر كه محمول بر تسامح و گذشت و كرامت بوده است ، نمىتوان به بازگشت خيام از عقايد خود معتقد شد ، بطورىكه از رباعيات خيام برمىآيد ،